وقتي همه مي خواهند ملي پوش باشند
*ویژه* وقتي همه ی شش تایی ها مي خواهند ملي پوش باشند *ویژه*

آقاي مجيدي و ميداودي مگر تیم ملی چرخ وفلک پارک سر کوچه است که در هر دور عده ای سوار آن شود و در دور بعدی جایشان را به اشخاص دیگری دهند.
تیم ملی هر کشوری ترکیبی با 80-70 درصد بازیکنان ثابت دارد و به واسطه درخشش یک بازیکن نمی توان اسلکت تیم ملی را به هم ریخت به خصوص برای تیم ملی ایران که بازیهای تدارکاتی به مثابه تحفه ای دست نیافتنی است و کادر فنی باید در معدود بازیهای تدارک دیده شده هم باید به هماهنگی هر چه بیشتر بازیکنان اصلی اش فکر کرده وكمتر فرصتی برای آزمودن بازیکن جدید دارد و...
بقيه تحليل زيبا در ادامه مطلب...
اتفاق همیشگی، تکراری و البته حالا دیگر عادی بعد از انتشار لیست تیم ملی در مقاطع مختلف اعتراضات به جا و بیجایی است که از سوی رسانه ها ، کارشناسان و حالا دیگر خود بازیکنان درباره عدم حضورشان در این لیست به زبان می آید.
تا دلتان بخواهد بازیکنانی که به شدت به توهم فانتزی دچارشده اند در فوتبال ما وجود دارند که مشخص نیست اگر قرار باشد همه آنها در تیم ملی جای بگیرند تیم ما باید با چند بازیکن وارد میدان می شد.
نکته اصلی اما جای دیگری است افشین قطبی مجبور است در فاصله کمتر از 5 ماه به شروع جام ملت ها دایره مردان مورد نظرش را هر روز محدودتر کند و در این حیطه باید پذیرفت بازیکنان خوب و قابل اعتنای لیگ برتر به مراتب بیش از لیست های بیست و چند نفره قطبی هستند.
از یاد نبریم که روزگاری امیرقلعه نویی هم علیرغم اعلام لیست های 50 و 60 نفره باز هم با چنین انتقاداتی مواجه می شد.
اعتراضات برخی بازیکنان و یا مطرح شدن نام آنها از سوی رسانه ها به عنوان افرادی که جزء شایسته های دورمانده از تیم ملی هستند مثل فرهاد مجیدی، میلاد میداودی، سیناعشوری، شهاب گردان، ابراهیم صادقی و چند بازیکن دیگر و وقتی که دعوت نشدن آنها را به موازات دعوت شدن امثال مهرداد اولادی، ایمان مبعلی، فرزاد آشوبی، ابراهیم میرزاپور و چند نفر دیگر قرار می دهیم اما موضوع سلیقه را نباید فراموش کنیم، موضوعی که نه فقط در مورد قطبی بلکه در مورد هر مربی ای در هر نقطه جهان صدق می کند مثلا ویسنته دل بوسکه به راحتی روی نام مارکوس سنا، بهترین نمونه یک هافبک دفاعی در چیدمان 1-4-1-4 خط می کشد و به جای او از بازیکن مورد علاقه اش سرخیو بوسکتس در این پست بهره می برد یا علاقه فراوان فابیو کاپلو به کریستین پانوچی و جاناتان زبینا همواره از سوی مطبوعات و رسانه ها مورد انتقاد واقع می شد.
در فاصله اعلام دو لیست تیم ملی همواره لیستی از بازیکنانی که در این بازه زمانی خوش درخشیده اند تهیه شده و اين سئ.ال پرسيده مي شود که چرا این بازیکنان نباید پیراهن تیم ملی را بر تن کنند و کسی نیست از آنها سوال کند که مگر تیم ملی چرخ وفلک پارک سر کوچه است که در هر دور عده ای سوار آن شود و در دور بعدی جایشان را به اشخاص دیگری دهند.
تیم ملی هر کشوری ترکیبی با 80-70 درصد بازیکنان ثابت دارد و به واسطه درخشش یک بازیکن نمی توان اسلکت تیم ملی را به هم ریخت به خصوص برای تیم ملی ایران که بازیهای تدارکاتی به مثابه تحفه ای دست نیافتنی است و کادر فنی باید در معدود بازیهای تدارک دیده شده هم باید به هماهنگی هر چه بیشتر بازیکنان اصلی اش فکر کرده وكمتر فرصتی برای آزمودن بازیکن جدید دارد.
از ياد نبريم هر مربی ای در تیم ملی از بازیکن مورد علاقه خودش استفاده می کرده، بازیکنی که از سوی خیلی ها شایستگی هایش مورد تایید قرار داشت و این دعوت شدن او به تیم ملی با هیچ متر و معیاری جور در نمی آمد.
محض نمونه ستار همدانی در زمان جلال طالبی، علی اکبراستاد اسدی در زمان مایلی کهن، اسماعیل حلالی در زمان منصور پورحیدری، مهدی امیرآبادی و محمد علوی و ناجی بداوی در زمان برانکو و مجید غلام نژاد در زمان دایی را به یاد بیاورید آنها هم مردانی بودند که دعوت شدن شان باعث ایجاد انتقادات فراوانی شده بود و قطبی هم از این قاعده مستثنی نیست.
نكته مهم اين است كه در هیچ جای دنیا نمی توان مربی ای را پیدا کرد که مردان موردنظرش برای یک باشگاه یا تیم ملی همان هایی باشند که رسانه ها و مردم می خواهند.